حسين بن حسن خوارزمي
482
شرح فصوص الحكم
الله در دنيا و آخرت . إلا أن الله لطف بعباده ، فأبقى لهم النبوة العامة التي لا تشريع فيها ، و أبقى لهم التشريع في الاجتهاد في ثبوت الأحكام ، و أبقى لهم الوراثة في التشريع فقال « العلماء ورثة الأنبياء » . و ما ثمّ ميراث في ذلك إلا فيما اجتهدوا فيه من الأحكام فشرّعوه . تقدير كلام آنست كه ، اما نبوت تشريع و رسالت منقطع است إلا نبوت عامه ، كه انباء است از معارف و حقايق الهيه بى تشريع ، كه آن منقطع نيست ، و حق تعالى آن را [ 197 - پ ] از براى عباد باقى داشته است از روى لطف و عنايت و مرحمت و رعايت در حق ايشان ، و از تشريع نيز از براى ايشان نصيبى ابقاء كرد ، ليكن بحسب اجتهاد ايشان ، نه بطريق أخذ از حق بى واسطه يا به واسطه ملك كه آن مخصوص انبياء است از براى آن كه مسايل اجتهاديه و احكام ظنّيه نوعى است از شرع حاصل گشته به اجتهاد مجتهدين در وى . و اين طايفه را ورثه انبياء ساخت كما قال - عليه السّلام - « العلماء ورثة الأنبياء » و حال آن كه انبياء از مال دنيا نه ميراث مىگيرند و نه ميراث مىگذارند . پس ميراث ايشان اموال اخرويه است ، لا جرم اولياء كه عارفاناند ورثهء انبيااند در معارف و حقايق . و علماى مجتهدين وارثان انبيااند در تشريع بطريق اجتهاد . پس اولياء ورثهء بواطن انبيااند و علماء ورثه ظواهر ايشان ، و اولياء علماء ورثهء مقام جمع . و مجتمع نمىگردد اين نبوت عامه و تشريع موروث در شخص واحد ، و لهذا اجتهاد نكرد وليى از اولياء در حكمى از احكام شرع ، حتى خاتم الأولياء نيز متبع شريعت خواهد بود ، و مذاهب مختلفه را مذهب واحد ساختنش ، تشريع نيست از وجه آن حكمت بر آن چه مشاهده مىكند در نفس امر ، و متابعت است حكم خاتم انبياء را ، و ائمهء اربعه اوليااند به ولايت عامهء شامله مر مؤمنين را نه به ولايت خاصه . پس اعتراض بر قول ما وارد نشود . فإذا رأيت النبي يتكلم بكلام خارج عن التشريع فمن حيث هو ولى و عارف . پس اگر مشاهده نمائى كه نبى تكلَّم مىكند « 43 » به كلامي كه بيرون است از تشريع ، چون قول رسول - عليه السّلام - كه فرمود : « لو دليتم بحبل لهبط على الله » ،
--> « 43 » پا : پس هنگامى كه مىبينى نبى و رسول را كه ناطق مىشود .